خرید بک لینک
برگ سی و دوم : خودکشی ممنوع! کدام راه را انتخاب می کنم؟روستایی در سوادکوه پرتگاه امیرمویدبه قول دختری که آنجا خودکشی کرد:اینجا جای خوبی برای خودکشی است.و دختر تمام شد. در محیطی مه آلود وسرد.می گویند بیماری اعصاب و روان داشته.این روز ها غم بعضی ها آنقدر بزرگ است که نیازی به بیماری اعصاب و روان نیست.نترس دختر منم مثل تو عاشق پروازمیا این حرف ها را باور کنم و دل بدهم:منم مثل تو مات این قصه امتو هم مثل من امشبو دعوتیدرست تو همین ساعت وثانیهسزاوار زیباترین رحمتی...دعا میکنم چون دلم روشنهاشکال اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: چهارشنبه 26 آذر 1404 ساعت: 5:26

امروز بی هوا یاد 28 سالگی ام افتادم. یاد علمی کاربردی، یاد فیلمنامه نویسی انیمیشن، یاد بچه های آن کلاس، یاد استاد آن کلاس، یاد محمدرضا روحانی، اگر اسمش درست یادم مانده باشد.بچه ها خوب بودند، در عین بی پروا بودن مهربان بودند. دلم می خواست بدانم هرکدامشان الان کجا هستند ، به خصوص آن دختر که طوری راه می رفت انگار بال دارد ! حدس زدم از ایران رفته است، یعنی احتمالا بیشترشان رفته اند. فقط من مانده ام. + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 0:5 توسط شاپریا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 16:10

آخ

چه تصادفی!

ویران شدیم

و با آه متاسفم

وای ببخشید

و اَه! به یاد ندارم

از عمق فاجعه کم نمی شود.

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان ۱۳۹۶ ساعت 12:26 توسط شاپریا  | 

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 2:15

حدودا پنج سال گذشته است. اغراق نیست اگر بگویم به قدر پنجاه سال بزرگ شده ام. پیر شده ام. بیمار شده ام.

اما اینجا جای امنی برای نوشتن است. جای امنی برای بی صدا نوشتن.

+ نوشته شده در شنبه دهم دی ۱۴۰۱ ساعت 18:26 توسط شاپریا  | 

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 2:15

دختره اومده تو کلاس جای خالی استادو می بینه میپرسه:


-استادنیومدن؟

-پ ن پ اومده زیر میز قایم شده شما رو غافلگیر کنه.

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:41


"همیشه پیش از سحر تاریکی عظیم است"



من ایمان دارم که سحر نزدیک است.


"اِکفیانی فاِنّکُماکافیان

وَانصُرانی فانّکما ناصِران"

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:34

آخر همه چیز خوبه

اگه خوب نیس بدون آخرش نیست.


فیلم زمانه

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:34

شهری که شوم ونفرین شده است یا آلودگی مردم رو خفه می کنهیا اگر بارانم بیاد کثافت جوی ها وفاضلابهاشان بالا میزند.اینجا تهران است.خوشتون باشه نتیجه مذاکراتاما بدانید کسی که ندای شیطان را گوش میدهد وبه خدا پشت میکندگرفتار عذاب وعقابی همیشگی خواهد بود. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:34

از خدا برای قلب بیمارم وعمری که میدانم کوتاه است فرصتی دوباره میخواهم،عمری آنقدَر که با مُنتقِم خون شماهمراه و هم قدم شوم و آتش درونم آرام گیرد.شهیدغلامحسین کبیریمادر و دختر خانواده رجبپوردختر، مدیر مهد بود. شاید هم مادر مهد. دلش رضا نمیداد از آنها که وضع مالیشان زیاد روبهراه نیست، هزینهای بگیرد. زندگی است دیگر؛ برای خیلی از آدمها به مهد سپردن کودکشان، یک فانتزی پز دادنی نیست؛ مجبور میشوند. فاطمه از برخیشان پول نمیگرفت. برای بعضیشان حتی لباس میخرید. بعضیشان را مریض که میشدند، با هزینه خودش دکتر میبرد. میآوردشان خانه حتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:34

خدایا دلم برات تنگ شده

کجا میتونم ببینمت؟

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:34

سلام به همه

نمیدونم کدوماتون هستین وکیا دیگه نیستن

ولی من اومدم(:

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:34

خواب و خوردن غذا وخواندن کتاب وتماشای تئاتر وفیلم وفکر کردن ودستشویی و حمام رفتن وراه رفتن ومسیر طولانی وگوش کردن موسیقی وچراغ های قرمز ورد کردن پیرزن همسایه از عرض خیابان وترافیک سنگین تا محل کار وخودِ کار و احوال پرسی با این و آن و بانک ومهمانی های اجباری وخود مرگ را هم حساب کنی ،چیزی از زندگی نمی ماندزود باش دوستم داشته باش!وقت نداریم ... (رسول ادهمی)ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:34

همیشه که غم نمی ماند عزیزم

اگر بمانی

بیدار می شود بخت خوابمان.

برچسب: غم نمی ماند, نویسنده: پرنیا فدایی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:34

صفحه بندی